رابطهข้อเสนอพิเศษสุดباخواهرزنمارسالدرกุมภาพันธ์ 5, 2013 بهدستادمین - یکدیدگاه↓اینداستانآخرینداستانمنهستبخاطراینکهدیگهنمیخامخاطراتگذشتهبرامزندهبشهواینداستانروبرایرهاییازفکروخیالوشایدنظرشمامینویسمالان 34 سالمهو 3 سالهازهمسرمجداشدمو ... .. درزمانزندگیمشترکمیک خواهرزنداشتم (سمیه) کهخیلیخوشگلوخوشاندامبودو ... . ولیهیچوقتبهشنگاهبدنمیکردمبااینکهتهدلمدوستداشتمباهاشارتباطداشتهباشم 2 سالازاینماجراگذشتتااینکهسمیهازشوهرشجداشدوازاونموقعرفتوآمدهایما (منوهمسرم) بهخونهسمیهبیشترشدبخاطرهمدلی وهمدردیونهایتاتصمیمگرفتهشدکهسمیهبهخونهپدریشبرگردهوزندگیجدیدروشروعکنهمنهمیشهمیرفتمخونهپدرخانمموبهشسرمیزدموباهاشهمدردیمیکردموخداوکیلیدوستنداشتمدیگهبکنمشودلمبهحالشمیسوختو ... . بعدازگذشتدوماهرابطهمنباسمیهبهشکلیشدهبودکهاگهیک روزنمیدیدمشدلممیگرفتوهمهخانوداهبهاینشرایطعادتکردهبودیموسمیهشبهامیومدخونهماویامامیرفتیمخونهاونهاوبرعکسو (قاطی) یهشبآخرشببودسمیهتنهااومدهبودخونهماوخانممبعدازپذیراییخوابیدبودومننشستهبودموباسمیهورقبازیمیکردموباهاشصحبتمیکردمکهیهدفعهبهمگفت یهچیزیمیخامبهتبگمولیرومنمیشهوچندوقتهکهباخودمدرگیرمو ... منمدرعینسادگیبهشگفتمببینسمیهجانمنتورواندازهخواهرتدوستدارمبخاطراینکهازوجودهمهستیدو ... .صحبتمروقطعکردوگفتحاضریهرکاریکهبرایخواهرمانجاممیدیبرایمنانجامبدی? گفتمدرخدمتت هستمهرچیزیکهمیخایبگوتعارفنکنبالکنتبهمگفتکهتوبهمنبهچشمبدنگاهمیکنی? جاخوردموگفتمبگوچیمیگیمننمیفهمم! زدزیرگریهوتوگریههاشبهمگفتخیلیدوستدارموخودشوانداختتوبغلممنموندهبودمچیکارکنماصلانفهمیدمچیمیگهومنظورشچیهولیوقتیاینصحنه رودیدمبیاختیارگریهامگرفتومحکمبغلشکردمبهشگفتمکهمنمدوسشدارمو ... . سریعخودمرورسوندماتاقخوابوکنارهمسرمدرازکشیدموتاصبحفکرمیکردمکهمنظورشچیبود? آیاازمنحرکتیسرزدهکهباعثرنجشاونشده? و ????? اولصبحتویهکاغذبه سمیهنوشتمکهمنهمسرمرومیبرمخونهمادرخودموبرمیگردمخونه, شماهمبیاتاباهمصحبتکنیمرفتموبرگشتموموقعیکهدرهالروبازکردمدیدمسمیهرویمبلنشستهویهلباسسکسیوآرایشغلیظیکردهجاخوردموبهشگفتمچطوریاومدیداخلخندیدوبهمگفتصبحبهخواهرمگفتمکهکلیدروبدهبهمنتادرنبودشماخونهرومرتب کنم.رفتمروبروشنشستموبهشگفتممنمتوجهحرکتدیشبشمانشدمونمیدونمچیشده? خندیدوبهمگفتببیناقامحمدمنبهتاطمینانکاملدارمکهمردیهستیکههیچوقتنامردینمیکنیولیاوناوایلخیلیمنودیدمیزدیولیازوقتیکهازهمسرمجداشدمدیگهمنودیدنمیزنیومنتمامحسخودمروبهشگفتمکه آرهاوایلبهتنظرداشتمولیحالانهونمیخامسوءاستفادهبشه ... .. پاشدودستمروگرفتوبردسمتاتاقخوابووقتیداخلاتاقخوابشدیمباکمالپرروییمنوکشیدبغلشوگفتکهحالامنازتمیخامکهباهامسکسداشتهباشیوسوءاستفادهنیستدلملرزیدوموندهبودمچیکارکنمازیهطرفحرمتخانممواتاقخواب اتششهوتوازطرفیوازطرفدیگهسمیهروکهنمیدونستمچیکارشکنمبعدازچنددقیقهبردمشتوهالوبراشتشکانداختموبهشتوضیحدادمکهتواتاقخوابنمیشهو ... .رویتشکدرازکشیدیموباولعخاصیمیبوسیدمشونگاهشمیکردموباخودمگفتمکهبهآرزوترسیدیتابودامنشرودراوردمووقتیدیدمسوتینوشرتخانممتنشهتعجب کردموگفتمچرا? بهمگفتمناینوبرایخواهرمخریدهبودمودوستداشتمباسلیقهخودمزیرتباشهولیحالانوبتخودمهکهسلیقهامروبپوشموزیرتبخوابمدیگهمهلتشندادموتاجاییکهمیتونستمزیربوسهونازوفشارقرارشدادمدیگهتصمیمگرفتهبودمکهبکنمش, پاشدولباسهایمنومثلوحشیهادرآوردوباسرعت کیرمروگذاشتتودهنشآخکهالانیاداونصحنهمیفتمکیرمراستمیشهدرحدانفجار. باولعتمومکیروخایهمنولیسمیزدوقربونصدقهمنمیشدومنممدل 69 روشروعکردموباولعخاصکوسخوشگلوتپلشرومیخوردمومقایسهمیکردمباهمسرموبهسمیهمیگفتمکهازخواهرشتنگترهبعدازچنددقیقهکوسخوریبرگردوندمشوپاهاشوبازکردموکیرمروگذاشتمروی کوسشوباهاشبازیمیکردمالحقکهازخواهرشهمخوشتیپتربودوهممستتردیگهحرمتهاشکستهشدهبودوفقطشهوتبودکهمیونمابودیهخوردهفشاردادمکهدیدمدارهنالهمیکنهومیگهیواشخیلیکلفتهباهاممداراکنبعدازچندبارعقبجلوفشاردادمداخلوصدایدوتاییمونرفتهبودهوااونبهخاطردردش ولیمنبخاطرتنگیکوسشکهداشتدیوانهاممیکردشروعکردمبهتلمبهزدنوازروزاولکهاومدهبودمخواستگاریخواهرشوحسخودموجزییاتروبراشتعریفمیکردموقربونصدقهاشمیرفتموتواوجبودموسمیههمباصورتقرمزکهنشونهمستیوکمیدردبودداشتهالمیکردواونمداشتاقرارمیکردکهنسبتبه منحسداشتهودوستداشتهکهباهامرابطهداشتهباشهسینههاشوگرفتمتودهنموتاجاییکهمیتونستممحکممیکوبیدمکهباصدایدادولرزشسمیهبهخودماومدمووقتیداشتارضاءمیشدکیرمدلزدنکوسشرومتوجهمیشدوخیلیبهمحالدادومنوحشریترکردهبودمیخاستمشروعکنمبهتلمبهکهسمیهنذاشتوبهمگفتازروشبلندشم وقتیپاشدمدیگهسمیهنمیتونستتکونبخورهوفقطکمرشروگرفتهبودوداشتنالهمیکردترسیدمنکنهکاریششدهبهشنزدیکشدموبهشگفتمچیشدهگفتکهکیرمخیلیکلفتبودهووزنمروشبودهبههمینخاطرکمرشوکوسشدردمیکنهبراشآبقندآوردموخیلیعصبیبودمکهارضانشدهبودمونصفهکارهپاشدم ... 10 الی 15 دقیقهگذشتکهسمیهدستمروگرفتوبردمسمتحموموقتیداخلحمومشدیمدیگهبهشفرصتندادموزیرشیرآبشروعکردمبهشوررفتنومیخاستمبذارمتوکوسشکهمانعشدوبهمگفتنهدیگهطاقتندارهکهبرهداخلونشستجلومموداشتبرامساکمیزدومنملذتمیبردمباورکنتاحالاکسی براماینجوریساکنزدهبودخیلیحرفهایمیخوردونگاهممیکردولبخندمیزدبادیدناینحرکاتناگهانشهوتمباتماموجودازمخارجشدوازصدایدادوفریادمسمیهفهمیدهبودکهدارممیشمواونمکیرمرومحکمترمیخوردآبماومدویهمقدارتودهنسمیهریختوباقیشروصورتوسینههاشودرآخرآبداخلدهانسمیهرویسینههاشدیگهنمیتونستم کنموبیحرکترمقشدهبودمازحموماومدیمبیرونومنسریعرفتمبیرونوبهشگفتمشبمیامواونخونهروطبیعیکنهشبرفتمخونهمادرمประเทศซีเรียخوردیموباهمسرماومدیمخونهکهبازهمسمیهاونجابودولیاینبارباظاهرولباسهمیشگی ...... رابطهمنوخواهرزنمشروعشدوتاجاییپیشرفتکهدیگهنمیتونست
การแปล กรุณารอสักครู่..
